در قسمت چهارم از برنامه ی دریای سیاه؛ آوردگاه روسیه و ناتو ، رویکرد ناتو و روسیه در فرایند انقلابات رنگین؛ بررسی می شود.

در قسمت قبلی اشاره کردیم که تحول در راهبردها و رویکردهای ناتو در دریای سیاه تابعی از تغییرات دکترین ها و تاکتیکهای این اتحادیه نظامی در مناطق مختلف جهان است. در همین راستا رویکرد ناتو در برابر روسیه را بررسی کردیم. در این برنامه قصد داریم نتیجه دخالتهای ناتو در کشورهای همسایه روسیه از طریق شکل دهی انقلابهای رنگین در گرجستان، اوکراین و قرقیزستان را برای شما شنوندگان گرامی تشریح کنیم. انقلاب های مخملین یا رنگی نامی است که به انتقال قدرت بدون خشونت در برخی از کشورهای اقماری روسیه در حد فاصل سالهای 2003 تاکنون اطلاق شده است. وجه تسمیه این نامگذاری متاثر از رنگ ها یا گل هایی است که رهبران سیاسی و امریکا گرا  در این جنبش های تحول خواه سیاسی از آن به عنوان سمبل و نماد،استفاده می کردند. چنانکه در گرجستان میخاییل ساکاشویلی به عنوان رهبر انقلاب رنگین در سال 2003 با استفاده از گل رز قاطبه عظیمی از مردم را در برابر ادوارد شوارد نادزه رهبر روس­­گرای گرجستان بسیج کرد و نهایتا با شکست رقیب به ریاست جمهوری گرجستان رسید.

در اوکراین در سال 2004 انقلاب نارنجی در اعتراض به نتایج دور دوم انتخابات ریاست جمهوری رخ داد. در این انتخابات ابتدا ویکتور یانوکوویچ روس­گرا برنده انتخابات اعلام شد اما بلافاصله طرح موضوعاتی همچون تقلب در انتخابات موجب برانگیخته شدن اعتراضات مردمی شد.

 مسموم شدن ویکتور یوشچنکو رقیب اصلی یانکوویچ در جریان مبارزات انتخاباتی هم بر آتش اعتراضات و نافرمانی مدنی در کشور دمید در نهایت پس از سه ماه دادگاه عالی اوکراین انتخابات را باطل کرد و انتخابات مجددا زیر نظر ناظران بین المللی برگزار شد. این­بار یوشچنکوی غرب گرا با اکثریت شکننده 52 درصد رئیس جمهور اوکراین شد. همچنین در قرقیزستان در سال 2005 نیز رهبران مخالفان با استفاده از نماد گل لاله به سازماندهی اعتراضات خیابانی و نافرمانی مدنی در برابر هیئت حاکمه پرداختند و موجب دگرگونی در ساختار سیاسی این کشور شدند .

رهبران اصلی این انقلابات رنگین در هر سه کشور پیش از این دارای سمت های مهمی چون نمایندگی پارلمان، صدارت یا وزارت بودند و این موضوع یکی از دلایلی است که غلظت انقلاب را در سه جمهوری شوروی سابق کمرنگ و کم فروغ می کند. همچنین در هر سه کشور یاد شده بهره گیری از قومیت ها، نیروهای هوادار غرب، پیر بودن رهبران حاکم، حمایت گسترده مالی و تبلیغاتی بنیادهای غیر دولتی خارجی، وسایل ارتباط جمعی و فعالیت قابل توجه " ان جی او " ها  کاملا مشهود بود.

  انقلابات رنگین در کشورهای اقماری سابق روسیه در حالی به وقوع پیوست که اتحادیه ناتو در مرحله نخست بازخیزی، پس از حادثه تروریستی 11 سپتامبر امریکا کاملا ذیل راهبردهای سند موسوم به راهبرد امنیت ملی امریکا 2002 قرار داشت. در این سند نارسایی رویه‌هایی مانند مهار و بازدارندگی دوران جنگ سرد، اعلام و از اقدام پیش دستانه به عنوان روشی موثر برای مقابله با باصطلاح تروریسم و سلاح‌های کشتار جمعی یاد شد. استراتژی سد نفوذ دوران کمونیسم در اندیشه ناتو نیز، جای خود را به استراتژی گسترش و نفوذ نرم داد. براساس استراتژی گسترش، امریکا بایستی به گسترش دموکراسی در مناطق حساس غرب آسیا، اروپای شرقی، حوزه دریای سیاه، قفقاز و آسیای مرکزی بپردازد. امریکا در اجرای این ایده از همه ابزارها از جمله ناتو استفاده کرد. بین سال های 1992 تا 2005 امریکا با پرداخت مبلغ یک میلیارد دلار به طور آشکار در سیاست داخلی کشورهای ارمنستان و گرجستان دخالت کرد.

پس از تصویب قانون حمایت از دموکراسی در کنگره امریکا در 1992، امریکا، در شرق اروپا و جمهوری های شوروی سابق جمعا 350 میلیون دلار به خصوص در بخش رسانه ها هزینه کرد. پس از انقلاب گل رز در گرجستان در سال 2004 امریکا یک ممیز چهار میلیارد دلار به گرجستان کمک کرد. در اوکراین نیز آمار مختلفی در باره کمک های مالی امریکا به انقلاب رنگی اوکراین تا حدود صد میلیون دلار منتشر شده است.

ناتو در سالهای نخست قرن بیست و یکم  ماموریت خود را عملا در دو جبهه بازتعریف کرده است از یک سو رفع تهدیدات امنیتی همچون مبارزه با تروریسم و سلاحهای کشتار جمعی و سواستفاده از این موضوع برای جنگ افروزی در غرب آسیا و از سوی دیگر گسترش دایره نفوذ به مرزهای روسیه از طریق  حمایت از انقلابات رنگین در این مناطق عمده ترین اولویتهای ناتو به عنوان بازوی اجرایی سیاستهای امریکا را تشکیل داده است.

امریکا پس از سازماندهی انقلابات رنگین در برخی از کشورهای همسایه روسیه از طریق بنیاد جرج سوروس، اکنون در دوره بایدن برای ایجاد انقلاب رنگین در روسیه و بلاروس تلاش می کند و این یکی از دلایل افزایش تحرکات امریکا و ناتو در حوزه دریای سیاه است . عابد اکبری، کارشناس مسائل بین‌الملل در ایران معتقد است: پوتین مکررا در سخنرانی خود نسبت به دخالتهای غرب در بی ثباتی اوکراین و بلاروس هشدار می دهد و از رسانه هایی که نیت خیر روسیه را به‌عنوان ضعف این کشور درنظر می‌گیرند انتقاد می کند و تامین امنیت بلاروس یا اوکراین را وظیفه خود می‌داند. در ‌طرف‌ مقابل، دولت جدید بایدن برای حفظ منافع خود، حامی عضویت اوکراین در ناتو است و اگرچه اعضای فعلی ناتو موافق این موضوع نیستند و از پیامدهای آن برای مسوولیت‌های دفاعی مشترک با توجه‌ به درگیری فعال در دونباس و شبه‌جزیره مورد مناقشه کریمه هراس دارند، اما طرح این احتمال و تمایل دموکرات‌ها برای حمایت از اروپای شرقی نیز که با افزایش احتمالی نیروهای نظامی در منطقه همراه خواهد بود بر شدت تنش‌ها می افزاید. غرب به رهبری باید از به‌زانو درآوردن روسیه از داخل این کشور از طریق انقلاب رنگین استقبال می‌کند. امروز بحث اروپا و وابستگی انرژی آن کمرنگ شده و آمریکا مایل است در ضعف‌های کنونی داخلی روسیه، پشت خرس را تا می‌تواند به خاک نزدیک کند. با وجود این، بازی با آتش تبعات سنگینی خواهد داشت چراکه «فروپاشی پوتین» در روسیه ساده و بدون عواقب نخواهد بود.

اقدام غرب در راه اندازی انقلاب های رنگین در حوزه دریای سیاه نه تنها موجب ثبات و توسعه این کشورها نشده بلکه تمامیت ارضی آنها را بخطر انداخته است .در زمان وقوع انقلاب رنگین، حمایت های روسیه از اوکراین در مقابل دخالتهای غرب که نارضایتی شدید مردم اوکراین را نیز بدنبال داشته بود بر مخالفت های داخلی با رهبر غرب گرای آنها افزود. این رویه نشان داد تحولات اوکراین در نگاه روسها صرفا یک آغاز است و از دید کرملین این رویداد بخشی از فرایند بازگشت اوکراین به دامن مسکو است که با انقلاب آبی پوشان خسته از سیاستهای ناکارآمد یوشچنکوی غرب گرا به اوج خود رسیده بود. به گونه ای که روند شکست انقلاب نارنجی با پیروزی یانوکویچ در انتخابات ریاست جمهوری 2010 کامل شد، البته عقبه قدرتمند مردمیِ خواهان پیوستن به اتحادیه اروپا و ناتو در اوکراین همچنان به مانعی بر سر راه ثبات این کشور در تقابل با برنامه های رئیس جمهور روس گرا تبدیل شد به گونه ای که این درگیری ها به آشوب های داخلی در اوکراین در سال 2014 منجر شد. سرانجام کریمه، با برگزاری همه پرسی در 17 مارس 2014 و اعلام موافقت 95 درصد از ساکنان این جزیره برای الحاق به خاک روسیه، این منطقه به خاک روسیه پیوست. امریکا و اتحادیه اروپا در پی واکنش به از دست دادن منافع خود در کریمه به تحریم های اقتصادی کرملین دست زدند.

در مورد گرجستان هم با وقوع انقلاب مخملی یا انقلاب رُز، بستر رویارویی های روسیه با حامیان غربی انقلابیون گرجستان شکل گرفت. در 23 نوامبر 2003 انقلاب مخملی یا گل رز به رهبری میخائیل ساکاشویلی به پیروزی رسید و گرجستان را بیش از گذشته به متحد غرب تبدیل کرد. هرچند اوضاع نابسامان اقتصادی، افزایش روز افزون فقر، بحرانی شدن اوضاع معیشتی مردم، وفساد اداری در کنار تمایلات تجزیه طلبانه جمهوریهای خودخوانده آبخازیا و اوسیتیای جنوبی، همگی موجب شد تا ساکاشویلی با کناره گیری از قدرت در نوامبر 2007 زمینه برگزاری زودهنگام ریاست جمهوری در ژانویه 2008 را فراهم کند.

در مقابل تمایلات غرب محور تفلیس، کشورهای غربی، مرتبا از گرجستان حمایت سیاسی می کنند و در برخی موارد نیز دست به حمایت های نظامی می زنند. به عنوان مثال ناتو به طور مرتب تمرینات مشترک نظامی در گرجستان برگزار می کند از جمله در اوت سال  2019بزرگترین رزمایش نظامی  نیروهای ناتو به همراه گرجستان در غرب این کشور برگزار شد. این رزمایش تحت عنوان روح سالم ( Spirit agile ) با حضور 3 هزار نظامی از 14 کشور عضو ناتو به همراه گرجستان برگزار شد. این رزمایش از سال 2011 میلادی همه ساله در گرجستان  برگزار می شود و جزو همکاری های نظامی این کشور با آمریکا و ناتو به شمار می رود . اما اینگونه تحرکات تنها باعث تشدید تجزیه طلبی در مناطق آبخازیا و اوسیتیای جنوبی گرجستان شده است

خرداد ۱۱, ۱۴۰۰ ۰۸:۵۰ Asia/Tehran